تبليغاتX
کلمات قصار
جملاتی از بزرگان

@@@@عشق و ازدواج@@@@

شاگردی از استادش پرسید  ))عشق چیست؟))
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که

 نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: "چه آوردي؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو مي
رفتم،

خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "
عشق يعني همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم."
استاد باز گفت: "
ازدواج هم يعني همين!!

((دوستان نظرات شما با عث دلگرمی منه پس لطفتون رو از من دریغ نکنید.))

متشکرم، سرور

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط سرور  | 

 

این آوی اژدهایست که از ویرانه ها محافظت می کند

تو از کدامین سیاره کهکشان راه شیری قدم به درون قلعه متروک من گذاشتی و احساسی غریب را میان قطب های ابری درونم رعد و برق زدی.

می شکنم قلب سفالینم را تا هنوز به دست ناجوانمردی هفت پاره نشده.

******

حین موقع پس رفتن ابرهاست

آری قطره اشکی نثار این تنهایی

چکیده بر لوحه    ((م))...((ع))....((ش))...((و))....((ق))

 

از: ن – ش - س

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سرور  | 

محبت

 

 

هر گاه مهر به شمااشاره می کند،دنبالش بروید.

حتی اگر گذر گاهش سخت و ناهموار باشد.

و وقتی بالهایش شما را در بر می گیرد،اطاعت کنید.

حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند.

و اگر با شما سخن گفت، او را باور کنید.

گرچه صدایش رویاهای شما را برآشوبد چون باد شمال که باغ را ویران می کند.

 

***

زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند ،شما را به صلیب می کشد .

 

شما را می پرورد ،شاخ و برگ فاسد را هرس می کند و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگی تان می رود ،سر شاخه های  نازکی که جلوی آفتاب می لرزد نوازش می کند .

همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو رفته می رسد وآن را در آرامش شب تکان می دهد.

 

***

چون دسته های درو شده گندم ،شما را در آغوش می گیرد.

و شما ر می کوبد تا عریان شوید

و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید .

و می ساید تا مثل برف سفید شوید.

و می ورزد تا نرم شوید.

آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد ،

تا نان مقدس شوید،بر خان مقدس خداوند.

 

 

***

مگر اینکه بترسید و دست از کوشش برای اطمینان و لذت مهر بردارید .آنگاه بهتر است که  برهنگی خود را بپو شانید و از کشتزار محبت به جهانی دور بروید ،جایی که می خندید ولی نه تمام خنده را و می گریید،نه تمام  اشک را.اگر مهر می ورزیدید  نگویید: )) خدا در قلب من است .)) بلکه با آزادی بگویید: ((من در قلب خدا هستم.))

برگرفته از کتاب پیامبر

((جبران خلیل جبران))

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط سرور  |