تبليغاتX
کلمات قصار
جملاتی از بزرگان

سلام  دوستان عزیز

اول از همه به دلیل دیر آپ کردن از تمامی دوستان که بهم سر می زدین و وبلاگم رو به روز نمی دیدن عذر خواهی می کنم

دوم اینکه این آپ رو اختصاص دادم به سخنانی طنز از بزرگان

سوم اینکه خوشحال می شم در مورد سخنان نظر بدید

 

 

 

راي كك ها تفاوتي نمي كند كه روي بدن يك نابغه بنشينند يا يك آدمِ معمولي.
*مردانِ بزرگ هميشه مرتكب اشتباهاتي بزرگ تر از خود ميشوند.
*كساني كه بعضي اوقات در زندگي شان دست به ديوانگي نمي زنند آنقدر ها هم كه     تصور ميكنند عاقل نيستند !!
*عمیق ترین نیاز بشر غلبه بر تنهایی است.
*اكثرِ آدم ها وقتي تظاهر به نجابت ميكنند كه قدرت بدي كردن را ندارند !!
*چيزي كه كاملا درست باشد كاملا مسخره است !!
*به خرافات اعتقاد دارند تا عامه ... ببخشيد ، آدمهايي كه كمي فكر ميكنند !!
*چطور ميشود يك ميليون دلار به دست آورد ؟ ساده است كافيست نهصد هزار دلار وجه نقد داشته باشيد .. !!
*زندگي كاري است كه وقتي خواب نيستيد مجبوريد انجام دهيد !!
*تجربه معلمِ سخت گيري است ، چون هميشه قبل از درس دادن امتحان ميگيرد !!
*اگر من مردِ بزرگي هستم ، پس اكثريت قريب به اتفاق آدم هاي بزرگِ تاريخ شياداني بي شرم بوده اند !!
*وطن پرستي زماني است كه شما جان خود را به خطر مي اندازيد ، نه زماني كه كيف پول خود را به خطر مي اندازيد !!
*انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است
*مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر
*كسي كه از هيچ چيز كوچكي خوشحال نمي شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد
*تو، قطعه زنجیر نوری که همان کائنات است، می باشی. در واقع تو بخشی از خداوندی.
*اگر موفقيت با يك انفجار ناگهاني به دست نمي آيد براي به دست آوردن ان ، شما بايستي ذره ذره در آتش بسوزيد !!

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط سرور  | 

بهتر است‌ عشق‌ را به‌ خانه‌تان‌ دعوت‌ كنيد!

 

خانمي‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوي‌ در حياط با سه‌ پيرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمي‌شناسم‌ ولي‌ بايد گرسنه‌ باشيد لطفا به‌ داخل‌ بياييد و چيزي‌ بخوريد. پيرمردان‌ پرسيدند: آيا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خير، سركار است‌. آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌ داخل‌ شويم‌. بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برايش‌ تعريف‌ كرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمايي‌ كرد ولي‌ آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌با هم‌ داخل‌ شويم‌. زن‌ علت‌ را پرسيد و يكي‌ از آنها توضيح‌ داد كه‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ يكي‌ ديگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌ او موفقيت‌ و ديگري‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در ميان‌بگذار و تصميم‌ بگيريد طالب‌ كداميك‌ از ما هستيد! زن‌ ماجرا را براي‌ شوهرش‌ تعريف‌ كرد. شوهر كه‌بسيار خوشحال‌ شده‌ بود با هيجان‌ خاص‌ گفت‌: بيا ثروت‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارايي‌نماييم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزيزم‌ چرا موفقيت‌ را نپذيريم‌! در اين‌ ميان‌ دخترشان‌ كه‌ تا اين‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوي‌ آنها بود گفت‌: بهتر نيست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنيم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌: بيا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهيم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌، سپس‌ زن‌ نزد پيرمردان‌ رفت‌ و پرسيد كداميك‌ از شما عشق‌ هستيد؟ لطفا داخل‌ شويد ومهمان‌ ما باشيد. در اين‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وي‌ را همراهي‌ كردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقيت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌! دراين‌ بين‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ يا موفقيت‌ را دعوت‌ مي‌كرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرون‌منتظر بمانند اما زماني‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كرديد، هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نيز همراه‌ من‌ مي‌آيند.
هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقيت‌ نيز حضور دارد.

 

 

عشق اين روزها

 

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

 

عشق يعني؟

 

به کودکي گفتند عشق چيست؟ گفت:بازي. به نوجواني گفتند عشق چي ست؟ گفت:رفيق بازي. به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردي گفتند عشق چيست؟گفت: عمر. به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست

 

فاصله

فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد

 

 

اوج

هميشه تو يه ارتفاعي از جو ديگه ابري وجود نداره! اگه يه وقت آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه ي کافي اوج نگرفتي

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط سرور  |