|
|
|
|
|
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط سرور
|
|
||
|
|
|
|
|
معلّم یک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیبزمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ٥ سیبزمینى بود. معلّم به بچهها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیبزمینیهاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیبزمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند. معلّم از بچهها پرسید: «از این که سیبزمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟» بچهها از این که مجبور بودند سیبزمینیهاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیبزمینیها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط سرور
|
|
||
|
|
|
|
|
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقیقاً وزنش چقدر است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط سرور
|
|
||
|
|
|
|
|
بسیاری از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری كرده است . در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم "هی رفیق كبریت داری؟ " به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیك تر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود .
واین هم یه شعر
اگه کسی گلی رو دوست داشته باشه که میون کرورها ستاره فقط یکی از اون وجود داشته باشه با نگاه کردن به اون ستاره احساس خوشبختی میکنه .اونوقت به خودش میگه: گل من میون یکی از اون ستاره هاست... تو، شبا به ستاره ها نگاه می کنی. ستاره من کوچکتر از اونیه که بتونم جاش رو تو آسمون نشونت بدم. ولی ... اینطوری بهتره. چون ستاره ی من برات٬ مثل ستاره های دیگه میشه. اونوقت تو از دیدن همشون لذت میبری. انگار همشون دوستای تو هستن. شازده کوچولو آنتوان دوسنت اگزوپری
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط سرور
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه در ادامه خواهید دید ، یک معمایی است که از دانشجویان دانشگاه استنفورد پرسیده شدتنها 1۷% از دانشجویان توانستند پاسخ درست را بدهند . لازم به ذکر است که طبق آخرین رده بندی ارائه شده ( اکتبر 2005 ) ، دانشگاه استنفورد پنجمین دانشگاه برتر در جهان می باشد.
منبع : سایت ترانه ها
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط سرور
|
|
||