|
|
|
|
|
همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيدو مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط سرور
|
|
||
|
|
|
|
|
توي يه موزه ي معروف که با سنگ هاي مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسيار زيباي مرمريني به نمايش گذاشته شده بودند که مردم از راه هاي دورو نزديک واسه ديدنش به اونجا مي اومدن.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط سرور
|
|
||